شوره - تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 13:12
از ساعت ۴ صبح که این درد احتمالی رو تو وجودم پیدا کردم، چه تصوراتی از آینده و زندگی خودم و دختر کردم ... خداجونم، به حق اون بندهی خوبت که همه چیزای باارزش زندگیم رو از لطفش دارم، حالم و خوب نگه دار و بهترش کن. دلشورههام رو به خودت سپردم. Adblock test (Why?)
جوجه - تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 6:11
جدا دیگه کار از ماشالله ماشالله گفتن گذشته. یه وقتا میخوام گوشش رو بپیچونم به خاطر شیطونیهاش. جوجه ی تخس مهربون
بچه! - تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 13:07
چقدر روبرو شدنها تو این روزها سخت بود. بین این همه آدم، تو باید تو ختم بری سراغ بچهی یکی که تو این سالها یکی دوبار دیدم و از دیدنش فرار کردم ...؟! حسرتام کم بودن و حتی سرخاک با دیدن آدمای دور هم کم شعلهور شدن، تو هم برو و دور پسر اون بابای بیوفا بگرد و داد بزن نینی!!! ای بچه! Adblock test (Why?)
زنده/مرده - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 15:01
من داشتم دودوتاچارتا میکردم ببینم این روزشماری و ماهشماریها کی به عدد رند میرسه با یه شیرینی و شام مبارکش کنم. که امروز، درست روزی که میخواستیم بریم و تغییرات اساسی بدیم به خونه، مصیبت اومد و در خونهی یکی از عزیزترینهای ما رو زد ..آره. زندگی این طوریاست ... Adblock test (Why?)
مسیر - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 12:35
دلم میخواد راهی که شروع کردم تا انتها برم. خدایا اگه خیره کمکم کن.
نمره - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 12:41
نمره هام یکی یکی میان و لذت میبرم از صفرهای جلوشون. باید یکی مثل من بعد این همه تلخی و سختی به اینجا رسیده باشه تا دلهرهی نمره هم براش شیرین باشه Adblock test (Why?)
عاشورا - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 12:41
امشب شب عاشوراست.واقعا خیلی از تصمیمهای زندگی آدم دوراهیهای سختیه که بعدش خدا نکنه یه حسرت کشنده بیاد سراغت. سادهانگاریه که بگی کاش اون موقع بودم و یه کاری میکردم. وقتی الان هستی و لگد به اعتقاد خودت و بقیه میزنی و از دین زدهشون میکنی Adblock test (Why?)
نیلی - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 12:41
دستی که مشت میشه و جای شعار، شعور رو نشونه میگیره، باید بسپاری به اونی که قصهی دستهاش عالم رو گرفته. اون وقتی که جز بغض چیزی برای نشون دادن نداری، باید مراقب باشی جز سپردن آدمای داستان به خود خدا کار دیگه نکنی ...دستهات رو سپردم به سقا. همینطور دامنی که توش بزرگ شدی رو؛ دامن پراضطرابی که توان فهم یه...
امتحان - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:49
خدایا، خون شهید خیلی حرمت داره. نباید برا هر چیزی واسطهاش کرد. ولی من از تو میخوام به خون شهیدی که اسمش رو نمیبرم، چیزی که ازت خواستم رو بهم بدی. و من رو گرفتار دوری و چه کنم و سختی نکنی. من و از این آغوش که بهم بخشیدی دورم نکن. نخواه مضطرب بشم ... اجازه بده وقتی به ساحل امنی رسیدیم کم کم و قدم قدم ...
نعمت - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:49
خدا چیزی که تو پست قبل ازش خواستم رو بهم داد.سعی میکنم زیاد این نعمت رو به خودم یادآوری کنم تا گرفتار ناشکری و فراموشی نشم. مهم ترین نعمت و هدیه الان کنارم خوابیده و گاهی که خسته میشم بهش اخم و تخم میکنم اما ته دلم هرچی هست و نیست رو براش میخوام و اینجایی که هستم رو تا الان مدیونشم. خدا نعمتش رو برا...
خر پیر - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:49
خدایا ما رو با خر طرف نکن.مخصوصا خری که پیر باشه و فکر کنه باید هرچی گفت به احترام سنش چیزی نگیم. احمق گوساله نیم ساعت پای تلفن سرم داد زده که چرا ازش یه خواهش کردم. دیوانهی زنجیری. اینم نتیجهی محبت کردن به خر. تا سواری میگیره حالش خوبه. بگی برو اونطرف نیم ساعت بیشتر برات عر میزنه و فشارش میره بالا ...
خرداد - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 23:33
سیزده سال از اون شب نحسی که فکر میکردم دنیا بعدش به آخر میرسه گذشت. نمیدونم اون دروغگویی که اون همه حرف دهنم گذاشت الان در چه حاله؟ خوابه؟ بیداره؟ تو فکره؟ چیزی یادش هست؟؟؟  بارها خدا رو بابت نبودنش تو زندگیم شکر کردم. هرچند زندگی اون روزها و سالهای بعدش سخت گذشت اما خدا رو شکر که گذشت...  Adblock t...
دخترم ... - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 23:33
چند روزی میشه اومدی دخترمنازنین و پرنازوادااومدی من و از باقیمانده زندگی بترسونیاومدی من رو متوجه بطالتی که توش دست و پا میزنم بکنی...اومدی بهم یادآوری کنی هنوز هیچ کار مهمی نکردم ... که اول راهم. که تقریبا به هیچ جا نرسیدم.اومدی من رو تو بدوبدوی رسیدن بندازی. منم شاید تو رودروایسی بلند شدم و یه حرک...
اشک ِ ماه - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 23:33
دخترمقشنگ ترین و خوشمزه ترین هدیه خدا به منعاشقتم. فقط همین. داریمبه روزهای سختی نزدیک میشیم. من روزها رو میشمارم و تو وسط لبخندهای دلبرت نمیدونم چرا چشمهات هم پر از اشک میشه  Adblock test (Why?)
یلدا - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 23:41
فال امشبم خوب اومد. بعد اون همه درد و جدایی، به وصال یار رسیدی و روزهای خوبی فرا رسیده. من زیاد خدا رو شکر میکنم. مخصوصا شبها که بعد خوابیدنت، دستها و بازوهات و میبوسم.از خدا، سر عقد چیزی خواستم، که الان هم با کلی ضمیمه و تبصره هنوز همون رو ازش میخوام. سلامتی، طول عمر، دل خوش، امنیت، رفاه، نسل خوب و...
سفر - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:18
چرا تلخ که میشیم بیشتر حرف میزنیم؟؟من فکر می کنم از کمبود مشغله وقت بدحالیه که زیاد انلاینیم. خودمون رو مشغول که کنیم، دیگه وقتی برای خیالبافی و شکایت نداریم.وقت نداریم حتی بشینیم مرور کنیم که چه ها ک
روزشمار - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:18
کمر دوریمون شکست.خدا بخواد و این سرازیری، به سلامت طی بشه ...
خوابالودخوان - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:18
قهر هم روزگاری داره برا خودش!!تو بیداری و حرص می خوریاون خوابیده و خواب پادشاه هفتم و مببینه !!!!
شهر - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:18
اااااخ که این شهر چه بزرگ شده! لعنتی! از حال همه بی خبرم من...حالت خوبه یا بد؟؟؟ ای لعنتِ همیشه ی دلم رو به دل خریده؛ ای پینوکیوی شهر مردونهی قول و قرارهای رو هوا و ناتموم ....
عادت - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 11:29
سخته که سختی ها عادی بشه اما فراموشی یه نعمته.... کاش یه چیزایی فراموشم بشن همون طور که عادی شدن ...