خرید بک لینک
امشب، از سفر یه سفرکرده ۲۷ سال میگذره!!! ۲۷ سال!!! یعنی اگه بود الان یه سن تقریبا رند داشت! شاید کمی موهای سفید ... و‌بچه‌هایی به شدت زیبا ... همه‌ی جوانی و‌ زیبایی‌ش سهم آتیش و‌ بعد هم نصیب خاک شد.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

اگر‌ها ...

وسط شلوغی‌های زندگی

مدام توی ذهنم نشستی و ازم سوال می‌کنی "اگر با من بودی زندگی چه شکلی بود ..."؟؟.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

۲۸

روزی که باید باشکوه و خاطره‌انگیز برگزار میشد

با اشتباه یک نفر و تاخیر نفر دیگه،

تلخ و پراسترس گذشت ...

با خاطره‌ی شرمساری بی‌حدی که توجیه‌شدنی نیست.

دنبال مقصر نگردیم

آینه روبروی ماست ...

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

۵۰_۵۰

دارم‌به تاریخ رند دیگری نزدیک میشم. درحالیکه فردا مسافری دارم که میره سمت شمال‌شرق، خودم توی خونه نشستم و با دوطفلان، در هر رویداد و تاریخ و تنهایی و دوری، از خودم میپرسم چرا تنها شدم؟؟ چرا با دست خودم تنها شدم؟

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

خسارت

هر روز یه چیزی خراب میشه. حکمتش چیه نمیدونم. امروز یکی از خرابی‌های تعمیری قدیم از بیخ داغون شد. کار شازده‌ی خونه بود. خوب شد آوار نشد سرش. هی میگیم ضرر به جون نخوره. ولی قلبمون از این خسارتها چیزیش نشه خوبه

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

ظاهر

این روزای حذف دریافتی‌های مالی، چیزای متنوعی رو اجبارا یا اختیارا تو خونه نو کردیم. هنوز مثل بچگی ذوق وسیله‌ی نو دارم. دلم هنوز کوچیکه. و در تعجبم با این دل، چه‌طور تونستم با نداشته‌هام کنار بیام و زندگی کنم... با حفظ ظاهر یا هرچی.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم۱۶۰۰دیگه گاهشمار و اون عکسای رنگارنگی که می گرفتم برام‌ جذابیتی نداره‌. کو اون عکسای رنگارنگی که میگرفتم؟از ساعت ۶ونیم صبح، با بیخوابی کم‌سابقه‌ای که از من بعیده، تو روز رندی از صدتایی‌هایی دخترم، صدای طیاره‌های عبوری رو گوش می‌کنم و با ضعف شدید گرسنگی و خروپف مرد خونه،‌ فکر میکنم آخرین گاهشماری که بذارم و ندونم آخرینه، کی چیده میشه؟‌ تاریخش چیه؟ برای کیه؟ کدومه اون آخرین لباسی که می‌پوشیم و خبر نداریم آخرینه؟؟؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

باران

حالا که شوق سفر داریم و روزها کند می‌گذرن، از قف خونه بارون میباره! خدایا اشتیاق رفتن رو برامون تلخ نکن. ما خیلی رویا ساختیم با این رفتن و این دیدار ...

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

می نویسم تا فراموش نکنم

زیارت

بعد سالها

اولین‌ بار بعد ازدواج

۴ نفره

م ش ه د ...

چقدر دنیامون عجیب شد

کجا رفت اون دغدغه های تک بعدی سالهای قبلی ...

یادش بخیر

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 17:00

دلم نمیخواد بیام اینجا از تلخی زندگی بنویسم. اونم وقتی شیرین ترین هدیه خدا تو آغوشم خوابیده. ولی خدا نگذره از کسی که اسم مادر یدک میکشه و نه تنها مهر مادری نداره، که خودش اعتراف میکنه به نفرت از نوه ... خدا همهی اون نفرت رو تبدیل کنه به اتفاقهایی که راضی هست برای من بیفته ... برگرده به زندگیش. فقط همین خدایا

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: جمعه 29 تير 1403 ساعت: 21:12

برا اولین بار سر کسی که بهم چند سال طعنه میزد کمی صدام رو بردم بالا. نه با توهین و تحکم. بلکه با بغض و گلایه. گفتم حق نداری بیشعوریت در حق من و عزیزانم رو ادامه بدی. مشکل اینه یه بیشعور هیچ وقت زیر بار نمیره بیشعوره. میگه و زندگی از هم میپاشه و فتنه میندازه و میگه کی بود کی بود؟ عزییییزم من نبودم. عزیزم و زهرمار.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: جمعه 29 تير 1403 ساعت: 21:12

این دو سه روز تاسوعا و عاشورا به زور یه ساعتی تو مراسما نشستم و همون چند خط شعر و روضه که شنیدم من رو فقط یاد دردهای این چند هفتهی خودم و بیشرفی هندجگرخواری انداخت که یه روزی خیلی مظلوم ومهربون بود. الان کثافت روح و نگاه و کلامش حالم روبه هم میزنه. کثافتی که تو ذات مریض و روحشه و فقط از حسادت سرچشمه میگیره. کسی که چشماش رو موقع تصمیم های مهم زندگی ببنده و فکر کنه شاهکار کرده و بعد که فهمید گند زد، از هرکسی که از خودش ارومتر بوده متنفر بشه و نفرتش رو در قالب کلمات زشت بیان کن، از پشتترین حیوانات هم پستتره. من نه معصومم نه میخوام ادای آدمای باگذشت رو دربیارم. کاری رو میکنم که قلبم میگه. تا الان قلبم میگفت دلت برا آدم بدبخت و حقیر بسوزه چون اگه بدبخت نبود با این رذالت برخورد نمیکرد. الان قلبم میگه اون رذالت، یه وحشیگری روحی خودخواستهست. از زندگیت بنداز بیرون این پیرزن سگ کثیف رو. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: جمعه 29 تير 1403 ساعت: 21:12

خیلی کم مونده به روزی که براش دارم روز و شبها رو میشمارم.

زندگیم طعم زیتون میده. طعمتوت فرنگی. سیب ...

این روزهای گذشته و هفتهای که گذشت، شاهد یکی از تلخترین اتفاقهای زندگی و تلخترین سوگواریها بودم ... من توی زمان رسیدن به بهترین نعمت الهی خیلی کند دویدم و دیر رسیدم؛ اما از خدا میخوام تو باقی مسیر هم دیر از قطار پیادهمون کنه و هم به نوبت ... اونهم نوبتهایی که زود و ناغافل نمیرسن.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:30

امشب و فردا شب هم که بخوابیم و بگذره

میرم به دیداری که دلم گرمه بهش.

گرم به اینکه خوب باشه. از خوبی شبیه همونی که خدا یک بار بعد اون امتحانا بهم داد. کمی صبورتر. کمی آرامتر. به همون مهربونی. به همون فهمیدگی.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:30

صدای قلبت با اون حجم کوچولوی دو سانتی از دیروز تو دهن و گوشمه. و قلبم برای فردا خم یه جور دیگه میزنه ...

خدا به قلب من و تو توان بده پابهپای هم و همراه ماه، تا اونجا که میشه با هم بدویم. با هم برسیم.

برچسب: نویسنده: ماهان ایمانی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:30

صفحه بندی