برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
وسط شلوغیهای زندگی
مدام توی ذهنم نشستی و ازم سوال میکنی "اگر با من بودی زندگی چه شکلی بود ..."؟؟.
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
روزی که باید باشکوه و خاطرهانگیز برگزار میشد
با اشتباه یک نفر و تاخیر نفر دیگه،
تلخ و پراسترس گذشت ...
با خاطرهی شرمساری بیحدی که توجیهشدنی نیست.
دنبال مقصر نگردیم
آینه روبروی ماست ...
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
دارمبه تاریخ رند دیگری نزدیک میشم. درحالیکه فردا مسافری دارم که میره سمت شمالشرق، خودم توی خونه نشستم و با دوطفلان، در هر رویداد و تاریخ و تنهایی و دوری، از خودم میپرسم چرا تنها شدم؟؟ چرا با دست خودم تنها شدم؟
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
هر روز یه چیزی خراب میشه. حکمتش چیه نمیدونم. امروز یکی از خرابیهای تعمیری قدیم از بیخ داغون شد. کار شازدهی خونه بود. خوب شد آوار نشد سرش. هی میگیم ضرر به جون نخوره. ولی قلبمون از این خسارتها چیزیش نشه خوبه
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
این روزای حذف دریافتیهای مالی، چیزای متنوعی رو اجبارا یا اختیارا تو خونه نو کردیم. هنوز مثل بچگی ذوق وسیلهی نو دارم. دلم هنوز کوچیکه. و در تعجبم با این دل، چهطور تونستم با نداشتههام کنار بیام و زندگی کنم... با حفظ ظاهر یا هرچی.
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
حالا که شوق سفر داریم و روزها کند میگذرن، از قف خونه بارون میباره! خدایا اشتیاق رفتن رو برامون تلخ نکن. ما خیلی رویا ساختیم با این رفتن و این دیدار ...
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
بعد سالها
اولین بار بعد ازدواج
۴ نفره
م ش ه د ...
چقدر دنیامون عجیب شد
کجا رفت اون دغدغه های تک بعدی سالهای قبلی ...
یادش بخیر
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
دلم نمیخواد بیام اینجا از تلخی زندگی بنویسم. اونم وقتی شیرین ترین هدیه خدا تو آغوشم خوابیده. ولی خدا نگذره از کسی که اسم مادر یدک میکشه و نه تنها مهر مادری نداره، که خودش اعتراف میکنه به نفرت از نوه ... خدا همهی اون نفرت رو تبدیل کنه به اتفاقهایی که راضی هست برای من بیفته ... برگرده به زندگیش. فقط همین خدایا
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
برا اولین بار سر کسی که بهم چند سال طعنه میزد کمی صدام رو بردم بالا. نه با توهین و تحکم. بلکه با بغض و گلایه. گفتم حق نداری بیشعوریت در حق من و عزیزانم رو ادامه بدی. مشکل اینه یه بیشعور هیچ وقت زیر بار نمیره بیشعوره. میگه و زندگی از هم میپاشه و فتنه میندازه و میگه کی بود کی بود؟ عزییییزم من نبودم. عزیزم و زهرمار.
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
خیلی کم مونده به روزی که براش دارم روز و شبها رو میشمارم.
زندگیم طعم زیتون میده. طعمتوت فرنگی. سیب ...
این روزهای گذشته و هفتهای که گذشت، شاهد یکی از تلخترین اتفاقهای زندگی و تلخترین سوگواریها بودم ... من توی زمان رسیدن به بهترین نعمت الهی خیلی کند دویدم و دیر رسیدم؛ اما از خدا میخوام تو باقی مسیر هم دیر از قطار پیادهمون کنه و هم به نوبت ... اونهم نوبتهایی که زود و ناغافل نمیرسن.
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی