خدا، غم از دلت مي بره؛ يادت ميره روزهايي رو كه هر لحظه ش، با خداخدا گفتن مي گذشت...!
صداي نفس هايي كه كنار گوشم،چراغ اميد فردا رو بيش از قبل روشن كرده، تو اين تاريكي شب كه بيخوابم، يادم انداخت چه شبها فقط براي ذره اي آرامش، و بيش از اون از غم افتادن در مسيري كه روزي بودن در اون رو باور نمي كردم، چه اشكها ريختم و چقدر با خدا نجوا كردم...
خدايا، امروز و فرداها، فراموش كردن اين حول حالناي سبز و سرخ، نامرديه محضه! مي دونم كه از دلم آگاهي. فراموشي رو ناشكريم ندون. كه من هر لحظه شاكرم و از تو بهتر از اين رو ميخوام. كه بخشنده تريني
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی